تبليغاتX
آذربایجان و دونیانین خبر لری

xamnayi

نوید

xamnayi

http://xamnayi.blogfa.com

آذربایجان و دونیانین خبر لری

آذربایجان و دونیانین خبر لری

آذربایجان و دونیانین خبر لری

سلام.من نوید لحظات خوشی را برای شما بازدید کننده ی عزیز در این وبلاگ آرزو میکنم.لطفا عکس های خبری خود را به آدرسfarda2ns@yahoo.com بفرستید. آذربایجان و دونیانین گوندلیک خبر لری

آذربایجان و دونیانین خبر لری

آذربایجان و دونیانین خبر لری
آذربایجان و دونیانین گوندلیک خبر لری
ویدئو های تظاهرات در ١٨ تیر

ویدئو

تظاهرات در کارگر شمالی -١٨ تیر

پرواز هلیکوپتر ها و شعار مرگ بر دیکتاتور مرگ بر خامنه ای-١٨ تیر

http://72.41.178.79


|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 9:47 PM |
تاکيد بر سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی، شرط پیشروی جنبش توده ای: چریکهای فدایی خلق ایران

تاکيد بر سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی، شرط پیشروی جنبش توده ای !

  http://www.siahkal. com/index/ mid-col/PF120- sarmaghaleh. htm

اعتراضات بزرگ مردمی که به دنبال اعلام نتايج تقلب آميز "انتخابات" 22 خرداد سراسر کشور را فرا گرفت گر چه با وحشيگری ذاتی ديکتاتوری حاکم مواجه گرديد، اما آنچنان تکانی به جامعه داد که در نتیجه آن هر روز موج های جديدی از مبارزات مردمی در خیابانها سرازیر می شود.

 

آنچه که در اين اعتراضات برجستگی خاصی يافته واقعیت وجود نیروهای اجتماعی ای ست که می کوشند تا اين اعتراضات در چهار چوب اختلافات درونی طبقه حاکمه محصور شده و شعار ها و اشکال مبارزه به سطحی ارتقا نيابد که همگان به عینه و آشکارا ببینند که کل نظام جهنمی حاکم آماج خشم و نفرت و مبارزه توده های رنجديده قرار دهد.

 

در جریان جنبش توده ای اخیر چه رسانه های داخلی و چه خبرگزاريهای خارجی در يک همگامی غير قابل انکار می کوشند تا در شرايطی که نيروهای سرکوب جمهوری اسلامی با سبعيت تمام توده های معترض را به خاک و خون می کشند، مردم را از حق مسلم دفاع از خود باز داشته وآنها را به "آرامش" و "سکوت" در مقابل مهاجمین وحشی و خونخوار حکومتی، دعوت نمايند. رسانه های مزبور برای رسيدن به اين هدف  با دميدن در بدن نحيف موسوی در تلاش اند تا وی را "رهبر" اين اعتراضات جا بزنند. و این گونه جلوه دهند که تمام هم و غم مردم بجان آمده ما از مظالم و ستم های سی سال حاکمیت ننگ و جنایت جمهوری اسلامی در خیابانها این است که حتی با نثار خون خود موسوی را بجای احمدی نژاد بنشانند.

 

البته تبليغ برای موسوی از قبل از انتخابات فرمايشی 22 خرداد شروع شده بود و اصلاح طلبان حکومتی با براه انداختن "موج سوم" و دفاع از کانديداتوری موسوی و برافراشتن پرچم سبز به مثابه سمبل حرکت خود کوشيدند با سرمایه گذاری روی نفرت جوانان از  سرکوبگريهای سالهای رياست جمهوری احمدی نژاد، آنها را حول پرچم سبز خود بسيج کنند. در این راه، آن فریبکاران حتی به سرود زیبا و پر معنای "آفتابکاران" که ملهم از مبارزه قهرمانانه چریکهای فدائی خلق در اوایل دهه 50 بوده و تبلوری از آنست، دستبرد زده و وقیحانه آن را برای جلب جوانان به سوی خود، مورد استفاده قرار دادند. این ترفند ها و تبلیغات، متأسفانه در شرايط فقدان يک جنبش انقلابی سراسری و نبود یک تشکل انقلابی قادر به رهبری جنبش، گوش های شنوائی يافته و افرادی با انگيزه های گوناگون را حول خود جمع نمود که انعکاس آن در جو تبليغات قبل از انتخابات و گستردگی پرچم و آرم سبز در سطح خيابانها قابل رویت بود. این واقعيت نشان می داد اصلاح طلبان حکومتی با سرمايه گذاری بر روی نفرت مردم از احمدی نژاد ميکوشند کرکسی چون موسوی که چنگالش به خون دهها هزار نفر از کمونيستها و آزاديخواهان اين آب و خاک آغشته است را قناری خوش صدائی جا بزنند که حال نغمه آزادی سر داده است. در هياهوئی که تبليغات دروغين بر پا نمود آگاهانه تلاش شد تا کسی فرق کرکس به عنوان حیوانی خونخوار و کثیف را با قناری متوجه نشود؛ و روی اين واقعيت پرده کشيده شود که کانديداهائی که از غربال شورای نگهبان گذشته و اصل "ولايت مطلقه فقيه" را مورد تائيد قرار داده اند، در زمينه سرکوب مبارزات مردم فرقی با هم ندارند. اگر از رضائی،فرمانده پیشین سپاه پاسداران  که وجودش از جنایات این سپاه در حق مردم جدائی ناپذیر است، بگذریم، کروبی و موسوی این امتیاز را به احمدی نژاد داشتند که شقاوت های احمدی نژاد به صورت بالفعل و تازه در مقابل چشم همگان قرار داشت، اما جنايات آن ديگران را گرد زمان تا حدی پوشانده و این جنایات بخشا بخاطر گذشت زمان به خصوص برای جوانان قابل لمس نبوده و مهمتر اينکه در پرده ای ازتبليغات دروغين پوشيده شده است.

پس از اينکه وزارت کشور ديکتاتوری حاکم، احمدی نژاد را که به حق مورد نفرت توده هاست، برنده انتصابات خود ساخته اش اعلام نمود، خشم مردم از تقلب و وقاحت دارو دسته حاکم شعله ور گشت. دارو دسته احمدی نژاد در حاکمیت موجود، کار تقلب و تحقير مردم را به آنجا کشاندند که نه تنها آرای ديگران را به خود نسبت دادند بلکه در انتخاباتی که چهار کانديد بيشتر نداشت، برای تحقير کروبی و حاميانش، وی را نفر پنجم اعلام نمودند! تقلبات آشکار و برخوردهای تحريک آميز دولت احمدی نژاد به واقع بنزينی بود که بر آتش خشم مردم ريخته شد. بر آتش خشم مردمی که در سی سال گذشته در حاليکه همواره ضرورت حضورشان در انتخابات مورد تاکيد قرار گرفته اما عملا رای و اراده شان با وقاحت پايمال قدرت حاکم گرديده و خواستها و مطالباتشان وحشيانه سرکوب شده است.

اعتراض به تقلب در انتخابات از سوی توده های وسیعی که بخشی از آنها اساسا در انتخابات فرمايشی شرکت نکرده بودند، فرصتی برای سرریز شدن خشم مردمی فراهم آورد که سی سال سلطه چپاولگرانه نظام حاکم کارد را به استخوانشان رسانده است. جنبش این توده ها، آنچنان ابعاد گسترده ای يافت که زمين را زير پای جلادان حاکم به لرزه در آورد و ولی فقيه را مجبور نمود مراسم نماز جمعه 29 خرداد را خود برگزار کرده و طی سخنانی در تقابل آشکار با خواست ابطال انتخابات که مطالبه عمومی اصلاح طلبان و بخشی از مردمی بود که هنوز تحت تأثیر تبلیغات فریبکارانه آنها قرار داشتند، ضمن تائيد به اصطلاح پيروزی احمدی نژاد، مردم را به گردن نهادن به نتيجه انتخابات دعوت کرده و هر گونه اعتراض خيابانی را کار "خرابکاران " و توطئه قدرتهای بيگانه جا بزند.  

اما تظاهرات قهرمانانه 30 خرداد و حضور گسترده مردم در خيابانها در روز بعد،  پاسخ مردم دلاور ما به اراجیف و تهدیدات خامنه ای بود. تداوم اعتراضات توده ای نشان داد که عليرغم همه سبعيت نيرو های سرکوب و شمشير کشيدنهای رهبر جمهوری اسلامی، مردم ما از چه اراده پولادين و چه پتانسيل اعتراضی بزرگی برخوردار ند که با دست خالی به خيابانها ريخته و خشم ونفرت خود از تماميت رژيم جمهوری اسلامی را به نمايش گذاشتند تا آنجا که دهها نفر بر اثر تيراندازی نيروهای انتظامی به شهادت رسيده و کار به آنجا رسيد که حتی برخی از خبرگزاريهای خارجی از کشته شدن  150 نفر گزارش دادند که البته هنوز آمار واقعی تعداد کشته شدگان روشن نشده است.

به اين ترتيب عليرغم همه فراخوانهای دعوت به "آرامش" و تبلیغ  "گل" دادن به نيرو های سرکوب و راهپيمائی در "سکوت"، جوانان مبارز با فرياد شعار های راديکال، با سنگ و کوکتل مولوتف به مقابله با ماشين سرکوب جمهوری اسلامی برخاسته و نشان دادند که جنبش مردمی در اثر شدت گیری مبارزه طبقاتی چه زود پوسته های تحميلی را از هم دريده و جنگ و گريز خيابانی با اراذل و اوباش حکومتی جای آرامش و سکوت به به اصطلاح رهبرانی را می گیرد که همه تلاش شان اين است که مبادا اعتراضات مردمی از کنترل خارج شده و کل نظام ضدمردمی حاکم را آماج قرار دهد.   

برای درک افق های اين به اصطلاح رهبران، اگر حتی به دوره نخست وزيری مير حسين موسوی مراجعه نکنیم که تنها در سالهای 60 تا 62 از دوره زمامداری وی، روز نامه های دولت او هر روز خبر از اعدام دهها مجاهد،کمونيست و  آزاديخواه می دادند و لباس شخصی های خمينی و موسوی با تيغ موکت بری و اسيد، زنان را مجبور به رعايت حجاب اجباری می کردند، کافی است به تجربه 8 سال حکومت خاتمی مراجعه نمود که طی آن  اصلاح طلبان حکومتی نشان دادند که وظيفه شان نه آسيب رساندن به نظام بلکه بقول شمس الواعظين يکی از اصلاح طلبان دو خردادی "فرو رفتن در نظام و آسيب شناسی و آسيب زدائی از آن است"؛ آنهم در شرايطی که همان نظام در دريای نارضايتی و خشم مردم در حال غرق شدن می باشد. تجربه دوره خاتمی به روشنی نشان داد که اين دار و دسته در حفظ سيستم استثمارگرانه موجود هيچ اختلاف اساسی با جناح های ديگر جمهوری اسلامی ندارند و اختلاف اساسی آنها با جناح های ديگر  دست بالا داشتن در چپاول توده ها و چگونگی حفظ نظام از گزند مبارزات مردم می باشد. تکیه بر هر یک از اين تجربيات کافی است تا جوانان ما فريب دروغهای اين جماعت مردم فريب را نخورند. همچنانکه 8 سال  دوره رياست جمهوری خاتمی ثابت کرد که جمهوری اسلامی اصلاح پذير نمی باشد. شرط پيشرفت اين خيزش بزرگ مردمی نیز در حال حاضر، آشکار کردن عمومی ترین خواست خود که همانا سرنگونی رژیم می باشد و خواستی است که در لحظه کنونی، اصلاح طلبان و همه نيرو هائی که به انحا مختلف می کوشند انرژی انقلابی توده ها را در چهارچوب اختلافات جناح های حکومتی محدود سازند برعلیه آن بوده و در مقابلش موضع گرفته و می ایستند. بیهوده نیست که آنها روشهای سترون صرفا غير قهر آميز را در مقابل قهر ضد انقلابی رژيم تبلیغ نموده و با استدلال های غیر واقعی می کوشند مردم را از حق دفاع از خود و تهاجم برای نابودی کل نظام موجود باز دارند.

این را هم می توان دید که وقتيکه کل جامعه در اثر شدت گیری تضادهای طبقاتی و اوج گیری مبارزات توده های تحت ستم تکان می خورد همه اقشار و طبقات به تکاپو در می آيند، بر چنین اساسی است که امروز در خارج از کشور شاهد فعال شدن  توده ای– اکثريتی هائی هستیم که در تمامی اين سالها نشان داده اند به مثابه يکی از مدافعان نظم حاکم همواره در کنار جناح های درونی رژيم و بر عليه خواستها و مطالبات کارگران و زحمتکشان بوده اند. اینها امروز بار ديگر فرصت يافته اند تا ماهيت ضد مردمی خود را به نمايش بگذارند و اين روز ها همه جا آنها را در زير پرچم سبز اسلام موسوی و بيرق شعار های مردم فريب کروبی می بينيم و مشاهده می کنیم که این خائنینی که در دهه 60 آشکارا در سرکوب مردم ایران با همین دولت موسوی همکاری کردند، چگونه امروز در همه جا جزء سينه چاکان دفاع از موسوی گشته و می کوشند تا نگذارند تا کمونيستها و انقلابيون شعاری که کل نظام ظالمانه موجود و سيستم سرمايه داری حاکم را هدف قرار می دهد سر بدهند. از قرار خيزش بزرگ مردمی ما که همه نیروهای جامعه را به حرکت در آورده، باتلاق گندیده اکثریتی ها را نیز تکان داده و باعث گشته است تا اينها نيز بار ديگر به جلو صحنه آمده و دنائت و پستی ذاتی خود را بار ديگر به نمايش بگذارند.

با توجه به آنچه گفته شد، واضح است که شرط اصلی پیشروی جنبش توده ای شورانگیزی که این روزها حاکمیت جمهوری اسلامی را با یکی از سخت ترین چالشهای عمر ننگین خویش مواجه کرده است، رادیکالیزه شدن هر چه بیشتر مبارزات مردم همراه با افشاء شدن هر چه بیشتر اصلاح طلبان است.  

  www.siahkal. com

|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 9:39 PM |
اطلاع رسانی کنیم-سي ام تيرماه_بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی و قانونی
سي ام تيرماه_بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی و قانونی
( لطفاً با حذف ادرس فرستنده و از طریق Bcc برای همه بفرست)( بسيار مهم)22

 

 

در بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی ، قانونی و شبانه در ايران و در سه شنبه شب 30 تير ماه 1388( به ياد جان باختگان روز 30 خرداد که در حکومت نظامی کشته شدند از جمله ندا آقا سلطان) از مردم ايران درخواست مي گردد دقيقاً در ساعت 9:00 شب و با آغاز اخبار ساعت 9 همگی يک وسيله برقی پر مصرف ( ترجيحاً اتو يي که روی درجه آخر هست و يا جاروبرقی، سشوار، هيتر و ...) را برای 240 ثانيه( 4 دقيقه) به برق متصل کنيد( اگر مي خواهيد بيشتر تأثير گذار باشيد همزمان 2 يا سه وسيله را با هم به برق بزنيد). توجه کنيد که زمان بسيار و بسيار مهم است. در صورتی که حتی 10 ثانيه تأخير داشته باشيد از قافله عقب خواهيد ماند.

 با همکاری 3 ميليون خانواده در ايران دقيقاً در ساعت 9 شب  که خود را با دينگ دينگ کردن آغازی شروع اخبار ساعت 9 شب شبکه اول هماهنگ کرده  و با دينگ آخر و شروع اخبار، اتوی خود ( يا سه شوار و يا هر وسيله پر مصرف از قبيل هيتر و ...) را به برق می زنند، شوکی به شبکه نيروگاهی ايران وارد آمده و شبکه برق کشور ناچار به قطع بارها و خاموشی مطلق خواهد شد.

توصيه ايمنی: پس از قطع برق فوراً وسيله برقی و يخچال خود را از برق بيرون بکشيد تا در هنگام وصل مجدد برق که حدود 2 ساعت طول مي کشد ضمن اينکه يخچال شما آسيب نمی بيند، هم وطنان ما در اداره مرکزی ديسپاچينگ ملی برق نيز سريعتر بتوانند شبکه برق را بازيابی و برق شما را وصل کنند.

نکته مهم : بعيد نيست که در روز 30 تير ماه  حکومت زمان اخبار ساعت 9 را عوض کند و يا در شهرهای مختلف اخبار را با تأخيرهای جداگانه پخش کنند . مثلاً اخبار را ساعت 9:01 دقيقه پخش کنند. مهم نيست. ما با شروع اخبار وسيله های برقی را به برق متصل مي کنيم. اين کار حکومت چون به تفکيک هر شهر انجام مي شود تأثيری ندارد. و اگر آن شب اخبار ساعت 9 را پخش نکردند، با اخبار ساعت 10 شبکه سه اين کار را انجام مي دهيم. اگر اخبار ساعت 10 شبکه سه نيز پخش نشد با اخبار ساعت 10:30 شبکه 2 اين کار را مي کنيم.

اين کار و تحمل ماکزيمم 2 ساعت بی برقی نتايج ذيل را به همراه دارد.

1)     وحدت ملی را به رخ حکومت ديکتاتوری مي رسانيم

2)     اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا مي کندو غير قابل کتمان مي باشد( ديگر نمي توانند بگويند اينها خارجی هستند و وجود مردم را کتمان کنند)

3)     دژخيمانی که هنوز در خوابند  يآ خود را به خواب زده اند با قطع برق کل ايران، برق آنها نيز قطع شده و می فهمند که رفتنی هستند (شايد به راه راست برگردند).

4)      ديگر با استفاده ابزاری از انگ منافق، بسيج و سپاه قادر به مقابله و سرکوب با مردم عادی نيستند.

5)     حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد

6)    ملت ايران خود را باور خواهند کرد و برای حرکتهای بعدی آماده خواهند شد.

7)     بدون اينکه حتی خون يک نفر هم ريخته شود و يا کسی شناخته شده و به زندان بيفتد يک راه پيمايي ميليونی شبانه کرده ايم.

8)    پس از خاموشی مطلق ( توضيح اينکه در 30 تير ماه ، ماه در ساعت 9 شب در آسمان نبوده و همه جا تاريک و بدون هيچگونه نوری مي گردد) می توانيم بدون ترس از نفوذيان رژيم کودتا فرياد آزادی و الله اکبر سر دهيم.

9)     با توجه به اينکه قطع سراسری برق يک کشور جزء حوادث تاريخی آن کشور مي باشد، اتحاد ايرانيان ظلم ستيز و شب 30 تير ماه به تاريخ مي پيوندد.

 

پس همراه شو هم وطن و اين مطلب را حداقل به 10 نفر از بستگان خود که دسترسی به اينترنت ندارند با توضيح کافی در خصوص اهميت هماهنگی در زمان اتصال وسيله برقی دقيقاً در ساعت 9 شب و قطع وسيله های برقی پس از خاموشی بگو.

مطلب ذيل را برای مهندسان برق قدرت دارای تخصص مطالعات سيستم مينويسم که آنها نيز با قدرت مضاعف همراه شوند.

1)    شبکه برق ايران در ساعت 9 شب حدود 3000 مگاوات توليد رزو آبی در 25 واحد نيروگاهی دز، کارون، مسجد سليمان، کرخه و ... دارد که اين واحدها به دليل خصوصيت واحدهای آبی به سرعت وارد مدار شده و پاسخ گاورنر آنها بسيار سريع مي باشد.. ولی مطمئناً حکومت با اطلاع از قصد ملت به اين کار، واحدهای نيروگاهی را به حالت Stand By روشن در مدار قرار خواهد داد. ولی در صورتيکه 3 ميليون خانواده با هم و به فاصله 10 ثانيه ماکزيمم اتوهای خود را به برق بزنند، توان اکتيوی حداقل برابر با 3،000،000 ضربدر 1000 وات ( متوسط) که برابر با 3000 مگاوات مي شود از شبکه درخواست مي شود که فرکانس را با افت بيش از 5 هرتز مواجهه مي کند. با توجه به افزايش توان واحدهای آبی متوسط  10 مگاوات بر ثانيه تا رسيدن به شرايط Stable جهت جبران توان اکتيو لازم ( تلفات 17 درصدی را در اينجا صرفنظر کرديم) بيش از 14 ثانيه زمان لازم است. پس واحدهای نيروگاهی قادر به جبران توان اکتيو درخواستی نخواهند بود و رله های Under Frequency و رله های نرخ کاهش فرکانسی ( dF/dt ) عمل نموده و شبکه ايران Black out  مي گردد.

2)    با توجه به اينکه حکومت ممکن است قبل از ساعت 9 خاموشی بدهد و بارهای شبکه را از مدار خارج کنند( که به احتمال بسيار زياد اين کار را خواهند کرد) تنها 2 راه جود ارد. اول اينکه مردم دقيقتر و با سرعت عمل بيشتر و دقيقاً راس ساعت 9 اتوی خود را به برق بزنند (كه احتياج به فرهنگ سازي و كمك همه سطوح تحصيل كرده به مردم دارد) و در کمتر از 5 ثانيه 3 هزار مگاوات درخواست بار ايجاد کنند. دوم اينکه تعداد مردمی که اين کار را مي کنند 2 برابر شود یعنی 6 ميليون خانواده اين کار را بکنند.

3)    همچنين در صورتيکه( به احتمال 1 درصد) شوک اول را نيروگاه ها بتوانند تحمل

|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 9:38 PM |
موسوی و وحشت از "ساختار شکنی" توده ها !

 

http://www.siahkal. com/index/ right-col/ moosavi-va- vahshat-az- sakhtar-shekani. pdf

http://www.siahkal. com/index/ mid-col/moosavi- va-vahshat- az-sakhtar- shekani.htm

موسوی و وحشت از "ساختار شکنی" توده ها !

بالاخره، "همان گونه که انتظار می رفت" پس از عقب نشینی توده های ستمدیده ما از تظاهرات خیابانی به مثابه یکی از جبهه های جنگ خود با رژیم ضد خلقی جمهوری اسلامی- که اساساً در پی سرکوب و بگیر و ببند های وحشیانه نیروهای مسلح رژیم از هر قماش آن صورت گرفت، میرحسین موسوی طی بیانیه ای، تسلیم خفت بار خود به خواست "ولی فقيه" را اعلام نمود. او که در زمان حضور گسترده و شکوهمند توده ها در خیابانها، با کمک رسانه های امپریالیستی سعی کرده بود خود را رهبر مبارزات مردم جا بزند و بر این اساس آنقدر جرأت یافت که خواستار ابطال انتخابات شد؛ او که بارها و بارها به مردم اطمینان می داد که" اينجانب همچنان قويا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجديد آن حقي مسلم است كه بايد به صورتي بي‌طرفانه از طريق يك هيئت مورد اعتماد ملي مورد بررسي قرار گيرد" و می گفت که "بر اعتقاد راسخ خويش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استيفاي حقوق مردم پای می فشارم"، یکباره پشت حتی هواداران واقعی خود را نیز خالی کرد و دیگر نه از پافشاری خود روی باطل بودن انتخابات سخن گفت و نه ابطال را حق مسلم مردم نامید. با این موضع گیری وی ثابت کرد که وقتی به مردم می گفت، "مطمئن باشيد كه اينجانب همواره در كنار شما خواهم ماند"، تا چه حد دروغ می گفته است. (مطالب توی گیومه از اطلاعیه شماره 5 موسوی به تاریخ شنبه 30 خرداد 1388 اخذ شده است).  

امروز موسوی بدون آن که معلوم کند که چرا شورای نگهبان "همان گونه که انتظار می رفت"، عمل نمود (در واقع، برای صیانت از ارکان جمهوری اسلامی چاره ای جز این نداشت)، با تکرار این جمله، تنها به نق زنی و گله گزاری از شورای نگهبان که "سرانجام نتایج دهمین دور انتخابات ریاست جمهوری را تأیید کرد"، بسنده نموده است. حداکثر حرف اعتراضی موسوی در این بیانیه که تازه آن را با پناه گرفتن در پشت مردم بر زبان آورده، این است که: " از اين پس ما دولتی خواهيم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترين شرايط به سر مي‌برد و اکثريتی از جامعه، که اينجانب نيز يکی از آنان هستم، مشروعيت سياسی آن را نمي‌پذيرد".   

موسوی که خود یکی از گردانندگان رژیم جمهوری اسلامی از ابتدای روی کار آمدن آن می باشد، در بیانیه شماره 9 خود، ناچار به اعتراف به چند موضوع شده است. اول اعتراف به کشتار مردم و ریختن خون آنان در خیابان ها و همچنین مجروح و معیوب کردن آنان توسط مزدوران مسلح جمهوری اسلامی- که البته موسوی مسئولیت آن را به حساب کل این نظام ضد خلقی نمی گذارد. وی پیشاپیش، حتی در روز 30 خرداد که همگان شاهد سرکوب خونین توده ها توسط این نیروهای مسلح ضد خلقی بودند، در اطلاعیه شماره 5 خود، بسیج و پاسدار ان و ارتش را برای مردم ، "برادر" جا زده و گفته بود: "ما در اين راه با بسيجي روبرو نيستيم؛ بسيجي برادر ماست. ما در اين راه با سپاهي روبرو نيستيم؛ سپاهي حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نيستيم؛ ارتش حافظ مرزهاي ماست."

دوم اعتراف به دروغ گوئی های جناح رقیب که در حال حاضر دست بالا را در حکومت دارند. سوم اعتراف به این موضوع مهم که او و دیگر گردانندگان جمهوری اسلامی، قبل از برگزاری مضحکه انتخاباتی، متوجه جو سیاسی خاصی در میان مردم شده و می دانستند که مردم تا چه حد از شرایط نکبت بار و طاقت فرسائی که رژیم بر آنان تحمیل کرده است، از "عقب‌ماندگي، فقر، فساد و بي‌عدالتي"، به جان آمده اند؛ و از این رو وی آمده بود که این وضع را- البته با شیره مالیدن بر سر مردم در جهت طولانی تر کردن عمر رژیم- تغییر دهد. عین حملات وی ظاهراً خطاب به مردم، چنین است:"... ما با هم این فاصله را آمدیم؛....از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم..."  

در قسمت دیگر این بیانیه گله و شکابت موسوی از دیکتاتوری موجود که در شرایط حساس کنونی به زندانی کردن "خودی ها" یا به قول موسوی "فرزندان انقلاب" پرداخته، انعکاس یافته است. واضح است که منظور موسوی از "فرزندان انقلاب"، آن جوانان مبارزی که مزدوران امنیتی رژیم در همان روزهای تظاهرات در جلوی چشم همه به وحشیانه ترین شکلی، آنها را دستگیر و با خود بردند، نیست. همچنین فرزندان و عزیزان مردم یعنی آن دسته از زندانیان سیاسی کنونی نیز که طی بگیر و ببندهای وحشیانه شبانه روزی مزدوران امنیتی رژیم دستگیر شده و هم اکنون در سیاهچال های رژیم تحت شکنجه می باشند، موضوع بحث موسوی نیستند. او دقیقاً از زندانی کردن همان خودی هایشان، همان فرزندان " نظام مقدس جمهوری اسلامی "شان شاکی است، و مشخصاً این گله را مطرح می کند که: "چرا به کوچکترین بهانه، هر کسی را از دایره خودی هایمان دور می کنیم".  

گله و شکایت موسوی از شدت دیکتاتوری جمهوری اسلامی که امروز به طور آشکار بخشی از خود طبقه مرتجع و سرکوبگر حاکم را نیز در برگرفته، باعث طرح سئوالاتی از جانب وی شده که اتفاقاً پاسخ آنها را خود موسوی بهتر از هر کس دیگری می داند. او که به خوبی می داند که در شرایط حساس دهه 60، چه جان های شیفته ای را حتی به صرف خواندن یک اعلامیه و یا به خاطر پخش آن، زندانی و اعدام کرده است؛ او که خوب می داند که در زمان صدارت وی در  همان دهه، نه فقط همه روزنامه های  مترقی یا حتی اندکی مترقی، مورد حمله وحشیانه مزدوران تحت فرمان وی قرار گرفتند بلکه حتی وی به روزنامه های خودی نیز امکان چاپ و انتشار  نمی داد، و می داند که دلیل همه آن برخوردها وجود آن شرایط حساس یعنی در معرض خطر قرار داشتن جمهوری اسلامی از طرف توده ها بود، حال خود را به قول معروف به کوچه علی چپ می زند و می پرسد: "چرا باید مهم‌ترين مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ ..... مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند". اما، منظور او کدام مردم است که روزنامه هایشان امروز از طرف جناح حاکم بسته شده است!؟ می دانیم که مردم رنجدیده  ایران، زیر سلطه رژیم "مقدس" ایشان هرگز نه آزادی بیان داشته اند و نه مطبوعات آزاد که امروز درشان تخته شده باشد! علاوه بر هر نیرنگی که در سوال فوق نهفته است تا وی ظاهراً طرفدار آزادی جلوه کند، طرح این سوال نشانگر آن است که موسوی نمی خواهد بروی خود بیاورد که جمهوری دار و شکنجه اسلامی ایشان، امروز هم  مشغول انجام همان کاری است که وی و همپالگی هایش در دهه 60 انجام دادند. هرچند که مردم ایران اکنون با یک رژیم پوسیده و بحرانی مواجه هستند و شرایط امروز با آن دوره که مردم از حملات وحشیانه آنان نسبت به خود غافلگیر شدند (چه به دلیل این که بخشی از توده ها هنوز نسبت به خمینی متوهم بودند و چه بدلیل آن که جو شدیداً سازشکارانه در میان اکثر نیروهای اپوزیسیون وجود داشت و چه به خاطر ضعف های دیگر جنبش) و در چنان شرایطی، موسوی و همپالگی هایش مشغول جا انداختن نظم و مقررات ضد خلقی خویش در جامعه بودند، فرق های بسیاری دارد.  

اما، موسوی، از طرح مسایل فوق حداقل دو موضوع را تعقیب می کند.1) تأکید بر راه حل پیشین خود و همینطور کروبی در مقابل راه حل جناح حاکم، که تحت عنوان به اصطلاح "تغییر" برای کنترل توده ها و جلوگیری از انفجار خشم آنان  ارائه شده بود. موسوی، به خامنه ای و طرفدارانش غر می زند که با نپذیرفتن آن راه حل، شرایط بغرنج و بسیار دشوار کنونی را برای کلیت جمهوری اسلامی بوجود آورده اند. 2) خرید زمان برای رژیم "مقدس" خود از طریق آرام و امیدوار نگاه داشتن هواداران واقعی خود.  

هر چند نمی توان این موضوع را نادیده گرفت که موسوی با انتقاد (و نه حمله) به دیکتاتوری موجود و ظاهراً دفاع از آزادی قصد فریب مردمی را نیز دارد که از ترس روی کار آمدن مجدد احمدی نژاد، به او رأی داده بودند، اما به نظر نمی رسد وی آنقدر کودن باشد که نداند که آن توده های فریب خورده نه فقط اکنون به دلیل عدم ایستادگی وی حداقل در موضع "ابطال انتخابات"، از وی روی بر می گردانند، بلکه اساساً با تأثیر گیری مثبت از مبارزات قهرمانانه اخیر، امروز دیگر به قول خودشان از او عبور کرده اند. او خوب می داند که پس از آن همه خونریزی و وحشی گری هائی که اراذل و اوباش مسلح نظام اسلامی مقدس وی در حق مردم ستمدیده ایران مرتکب شدند، قادر نیست آنها را با حرفهای توخالی دلداری دهد. با کمی دقت می توان دید که در بیانیه فوق الذکر، روی سخن او با هواداران واقعی خودش است، با آنها که از بی نتیجه ماندن تلاشهایشان برای به کرسی نشاندن قهرمانان "تغییر" خود ناامید و سرخورده اند، با آنها که یک بار دیگر دیدند که با مبارزه برای حاکمیت قانون در چارچوب سیستم اقتصادی- اجتماعی موجود ، آب در هاون می کوبند. روی سخن موسوی با آنهاست که نه تنها  سترونی و بیهودگی شعارها و روش های مبارزاتی شان را یکبار دیگر تجربه کردند بلکه بطور ناگهانی، توده های انقلابی ای را در مقابل خود دیدند که با راه حل مورد قبول و واقعی شان یعنی  انقلاب که قبل از هر چیز تهدیدی بر ثروت های باد آورده آنان است، اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی و افسانه بودن ادعای اصلاح رژيم را نیز در سطح هر چه گسترده تری به همگان نشان دادند. آری، روی سخن موسوی با این آحاد از جامعه ایران است و درست در ارتباط با آنهاست که وی بخش اعظم بیانیه خود را به دلداری و تزریق امید در آنان اختصاص داده است. وی همین ها را در این بیانیه، "مردم" خطاب می کند.  

موسوی "مردم" مورد نظر خود را از دخالت بيگانگان ترسانده و به آنها می گوید که "ماجرای ما، هر چقدر تلخ، يک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنيم و بيگانگان را در آن دخالت دهيم به زودی پشيمان خواهيم شد". اقرار به اختلافی تلخ در میان خانواده "مقدس" جمهوری اسلامی و وابستگانی که منافعشان در گرو حفظ این رژیم وابسته به امپریالیسم قرار دارد! بیانیه شماره 9 ، قسمت اعظم کوشش خود را برای امیدوار نگاه داشتن این "خانواده" و وابستگان، و کاستن از میزان آشفتگی و بحران سیاسی موجود در میان آنان به نفع تداوم حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی صرف کرده است؛ و این همان عمل و رفتاری است که خامنه ای به مثابه "ولی فقیه" یعنی رأس استبداد و دیکتاتوری جمهوری اسلامی طالب آن بود و انتظار انجامش را از وی داشت.  

برای امیدوار نگاه داشتن "خانواده" و تشویق آنان به "اعتراضات قانونی"، موسوی تحت نام دفاع از "جمهوریت، اسلامیت، و ایرانیت"، به همه چیز تمسک می جوید. نقل جملات ملتمسانه زیر از او شاید بتواند میزان اهمیتی که وی در این برهه از زمان برای امید دادن به خودی ها قایل است را روشن سازد: " اميد به صرف گفتن و شنيدن شکل نمي‌گيرد و تنها زمانی در ما تحکيم مي‌شود که دستانمان در جهت آرزوهايی که داشتيم در کار باشد. دستانمان را به سوی يکديگر دراز کنيم و خانه‌هايمان را قبله قرار دهيم. واجعلوا بيوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگرديد و اين بار هر شهروند محوری باشد برای يک فعاليت مفيد سياسي،‌ اقتصادي، فرهنگي، اجتماعی و منتظر تشويق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد." 

بطور کلی، موسوی در تقسیم کار ضد انقلابی با بقيه سردمداران جمهوری اسلامی، برای تداوم سلطه "نظام مقدس" شان، امروز وظیفه خود را کوشش در جهت حل " اختلاف خانوادگی" قرار داده است تا نگذارد توده های انقلابی با دیدن آشفتگی و سردرگمی درمیان خودی ها و "خانواده" جمهوری دار و شکنجه، روحیه خود را بالا برده و فضائی برای تشدید فعالیت های مبارزاتی خود بیابند. باید توجه نمود که به عهده گیری چنین وظیفه ای از طرف وی در شرایطی است که او به خوبی می داند که جلوی حرکت آشکار توده ها بر علیه این رژیم از طریق سرکوب خونین و برقراری اختناق وحشتناک توسط نیروهای مسلح و امنیتی شان گرفته می شود.

درست در جهت امیدوار نگاه داشتن خودی ها و اقلیتی از آحاد جامعه (که علیرغم همه خشمشان از دیکتاتوری موجود، از انقلاب مردم هراسناک بوده و در نتیجه به دنبال راه سوم می گردند) می باشد که در آخر بیانیه مزبور، مطالباتی در بستر مبارزه "در چار چوب قانون"، مطرح شده اند.  نگاهی به این مطالبات نیز که در برگیرنده حتی یک مورد از خواست های اساسی توده های مردم تحت ستم ایران نیست، نشان میدهد که آنها تماماً به خاطر آرام و امیدوار نگاه داشتن مدافعین تغییر از بالا تنظیم شده اند.  

نکته قابل تأکید دیگر در این بیانیه آنست که موسوی هشدار می دهد که "مبادا کسی فریب شعارهای ساختار شکنانه را بخورد" و استدلال می کند که با بسته شدن راه های قانونی، جاده برای ساختار شکنی، هموار خواهد شد.  در اینجا البته خطاب او جناح خامنه ای و احمدی نژاد هم می باشد و به واقع بیشتر برای ترساندن آنان از خطر مبارزه مردم برای "ساختارشکنی" است که می گوید: "به همه نهادهای تصميم‌گير در نظام توصيه مي‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زيرا که بسته شدن اين راه، تهديد ساختارشکنی را به عنوان تنها بديل مطرح خواهد کرد، و اين بديلی است که همه ما هزينه سنگين آن را می‌دانيم و قاطعانه با آن مخالفيم". این جملات واضح تر از آنند که احتیاج به تفسیر داشته باشند. ساختار شکنی، اساساً با قدرت توده ها صورت می گیرد. در جملات فوق می توان دید که  درست وحشت از توده ها، وحشت از اوج گیری مبارزات مردم جهت سرنگونی جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته و از بین بردن سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران است که خواب از چشم موسوی و رقبایش در جناح خامنه ای را ربوده است. در شرایط حساس کنونی که نظام جمهوری اسلامی از طرف توده ها مورد تهدید قرار گرفته است، هم موسوی که هنوز خون هزاران زندانی سیاسی بی دفاع مردم مبارز ایران از دستانش می چکد و هم خامنه ای دیکتاتور و سرکوبگر سعی می کنند که اختلافات خانوادگی را موقتاً کنار گذاشته و برای حفظ نظام پلید و جنایتکارانه خویش بر علیه مردم رنجدیده ولی مبارز و قهرمان ایران، به هر اقدامی دست زده و در مقابل آنان صف آرائی نمایند.

 

خلاصه آن که، موسوی در بیانیه شماره 9، با زبان و روش خود در جهت اجرای خواست اساسی

خامنه ای مبنی بر اعاده وضع سابق قدم برداشته و کوشش برای "بازگشت کشور به فضای طبيعی سياسی" قبل از انتخابات و رویداد های خونین اخیر را در دستور کار خود قرار داده است.

 

مردم مبارز ایران !

 

تضاد بین جناح های درونی حکومت و در حال حاضر بطور مشخص بین جناح موسوی-کروبی با خامنه ای- احمدی نژاد یک واقعیت است. بطور اساسی ، آنها بر سر چگونگی چپاول دسترنج کارگران و زحمتکشان و غارت ثروت های مردم ایران و بردن سهم هر چه بیشتر از این خوان یغما با یکدیگر اختلاف و تضاد دارند. اما، این، تنها موضوع نیست. آنها از آنجا که برای حفظ و طولانی کردن عمر این نظام، هر یک روش هائی ارائه داده و سعی در پیاده کردن روش خود را دارند، از این لحاظ نیز با یکدیگر  تضاد و اختلاف پیدا می کنند. درست این تضاد است که امروز، در شرایط حساس کنونی که نظام ضد خلقی آنان از طرف توده های انقلابی ما مورد تهدید قرار گرفته، شدت و حدت بیشتری گرفته است. مثلاً می توان دید که دار و دسته خامنه ای در شرايطی که شاهد وضعیت انفجاری توده های ستمدیده از شدت مظالم جمهوری اسلامی است، برای کماکان تحت سلطه نگاه داشتن آنان، راهی جز سرکوب وحشیانه این مردم در مقابل خود نمی بیند. در حالی که جناح موسوی اگر چه همانند همپالگی های خویش سرکوب مبارزات مردم را اصل شمرده و کاملاً بر وظایف سرکوبگرانه و جنایتکارانه "برادر"(!!) بسیجی، پاسدار و ارتشی، پای می فشارد ولی اینطور تصور می کند که سرکوب تنها، برای مقابله با مردم و عقب راندن آنان کافی نیست و علاوه بر آن باید از روش های دیگری هم (که اساساً چیزی جز شیره مالیدن بر سر مردم و فریب آنان نیست) برای کنترل توده ها استفاده شود. واضح است هر چه مبارزات مردم برای نابودی رژیم ضدخلقی جمهوری اسلامی، شدت و گسترش بیشتری می گیرد، آنها برای نجات خود و نظامشان بیشتر به جان هم افتاده و در این مسیر بر شدت تضادهای فی مابین آنها از جنبه چگونگی مقابله با توده های انقلابی افزوده خواهد شد.  

شکی نیست که رشد تضادهای درونی حکومت، فضائی برای رشد مبارزات مردم به وجود می آورد، همانطور که شدت گیری مبارزات مردم به نوبه خود باعث رشد تضادهای حکومتیان می گردد. از این جا می توان دید که درست ترین راه تشدید تضادهای درون حکومت، کوشش در تقویت مبارزات مردم بر علیه دشمنانشان و در جهت تحقق خواستهای بر حق آنان است. این موضوع در شرایط حساس کنونی، در شرایطی که جناح موسوی به هر تلاشی دست می زند تا برای مقابله با توده های انقلابی، تضادهای خود با جناح رقیب را تخفیف داده و اوضاع نکبت بار پیشین را مجدداً در جامعه بر قرار نمایند، در شرایطی که آنها "بازگشت کشور به فضای طبيعی سياسی" پیشین  را در سرلوحه فعالیت های خود قرار داده اند -  که این معنائی جز خط بطلان کشیدن بر همه تلاش های مبارزاتی اخیر مردم برای رفتن به جلو و پیشبرد تاریخ (و نه بازگشت به عقب) و هدر دادن خون های ریخته شده ندارد، از اهمیت بسزائی برخوردار است. چنین است که امروز، هرگونه دفاع آشکار یا شرمگینانه از جناح موسوی و از "حرکت سبز اسلامی" آنان، در خدمت تقویت دشمنان و تضعیف مبارزات حق طلبانه و عادلانه توده های تحت ستم ایران قرار دارد.  

متأسفانه در میان صف ظاهراً مخالفین جمهوری اسلامی، همیشه کسانی بوده اند که با کوته فکری و بر مبنای تمایلات سازشکارانه خود، دفاع از یک جناح حکومتی (در حال حاضر جناح موسوی) را همان استفاده از تضادهای درونی حکومت، جلوه می دهند. رسوائی این برخورد و ضربه های حاصل از آن بر پیکر  جنبش دموکراتیک مردم ایران بارها و بارها به ثبوت رسیده است. در حال حاضر نیز دفاع از جناح موسوی و یا قرار دادن خود در صف حرکت سبز اسلامی آنان، جز تقویت یک جناح ضدخلقی برای فرونشاندن مبارزات توده ها، مفهوم دیگری نداشته و کسانی که چنین می کنند، به این طریق تنها آب به آسیاب دشمن می ریزند.  

بنابراین، بر اساس آنچه گفته شد نیروهای مبارز و انقلابی باید وظایف خود را برای تقویت مبارزات توده های ستمدیده ایران هر چه بیشتر برای خود شفاف و روشن سازند. از جمله نیروهای مبارز و انقلابی در خارج از کشور باید به این امر بیاندیشند که برای خنثی کردن تلاش های ضد انقلابی حرکت سبز اسلامی و مقابله با آن چه روش های موثر و منطبق با شرایط کنونی لازم است. واقعیت این است که علیرغم همه کوشش هائی که نیروهای ارتجاعی از هر قماش و تحت هر نامی برای هیچ و بیهوده نشان دادن مبارزات نیروهای انقلابی در خارج از کشور به خرج می دهند، حداقل خود رژیم، کاملاً به اهمیت این مبارزات در اثر گذاری بر روی جنبش انقلابی مردم ایران واقف است. بیهوده نیست که موسوی در همان اوایل و در اولین فرصت، اطلاعیه ای در تقبیح مبارزه نیروهای انقلابی در خارج از کشور صادر کرد و از هوادارانش خواست که صف خود را کاملاً از صف مخالفین رژیم جمهوری اسلامی جدا سازند. اگر مبارزات نیروهای انقلابی در خارج از کشور، اثر گذار نبوده و از این رو چون خاری به چشم مرتجعین جمهوری اسلامی نمی رفت، موسوی نیازی به صدور چنان اطلاعیه ای نمی دید. از طرف دیگر و در ضمن، چه این برخورد وچه برخورد و اعمال سرکوبگرانه و دیکتاتور مابانه ای که سبز های اسلامی در خارج از کشور با نیروهای مبارز ضد رژیم انجام می دهند، بیانگر آن هستند که ضد انقلاب بی هیچ تعارفی برخوردی کاملاً قاطعانه و روشنی با ما دارد. اما، آیا جبهه انقلاب نیز چنین قاطع و بطور آشتی ناپذیر با دشمنانش برخورد می کند؟  

اگر واقعاً قرار به برخورد قاطع با دشمنان ددمنش توده های ایران و گرگ های حاکم بر کشور است، امروز وقت آن است که نیروهای مبارز و دلسوخته ای که قلبشان حقیقتاً برای آزادی مردم ایران می طپد، جبهه ضد انقلاب را از همه طرف مورد تعرضات انقلابی خود قرار دهند. به عنوان نمونه امروز نیروهای مبارز در خارج از کشور، با سر دادن شعار "مرگ بر جمهوری اسلامی" و "جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد"، صف خود را از سبز های اسلامی و نیروهای مرتجع و سازشکار مدافع آنان (چون توده ای -  اکثریتی ها و شبه اکثریتی ها و افراد به اصطلاح سکولار که حالا شرمی هم  از رفتن به زیر پرچم سبز اسلامی غیر سکولار به خود راه نمی دهند)، جدا ساخته اند. حال لازم است قدمی به جلو برداشته و به هر طریق ممکن کوشید تا مبارزه بر علیه این دارو دسته ارتجاعی که امروز تحت نام اعتراض به احمدی نژاد و خامنه ای، در واقع می کوشند کل حاکمیت جمهوری اسلامی را از زیر ضرب نیروهای مردمی خارج سازند، هرچه بیشتر تشدید گردد.  

افشای چهره جنایتکار موسوی که لکه های خون زندانیان سیاسی بی دفاع دهه 60 (از جمله در جریان قتل عام آنها در سال 67)نهآ از همه پیکر ناپاکش پیداست، جنایتکاری که مسئولیت کشتار جوانان ما در جنگ ایران و عراق، فرستادن کودکان و نو جوانان به میدان های بر گشت ناپذیر مین و هزاران جنایت دیگر در حق مردم ما در دهه 60 را بر دوش دارد، افشای چهره کسی که پس از دوران نخست وريری اش در مقام عضو نهاد ضد خلقی تشخیص مصلحت نظام، در همه سرکوب ها، ستم ها و فجایع حاکمیت جمهوری اسلامی بر علیه مردم ما شرکت داشته است، به هر طریق ممکن؛ بر ملا ساختن ماهیت ضد دموکراتیک حرکت سبزهای اسلامی در تجمعات اعتراضی در خارج از کشور که درست به همان گونه رفتار می کنند که مدافعین خمینی در سال 57 معرفش بودند، از جمله کارهائی است که امروز باید انجام شود تا سدی در مقابل حرکت سبز اسلامی برای تقویت حاکمیت جمهوری اسلامی ایجاد شود. در سال 57، نیروهای پیش برنده خط خمینی، در تجمعات مردم هر جا امکانش را داشتند، به هیچ نیروئی اجازه طرح شعار و بیان نظر و خواست خود را نمی دادند و در عوض تحت عنوان شعار "همه با هم" و ظاهراً برای اتحاد همگان سعی می کردند تنها یک خط پیش برود که البته همانا خط ارتجاعی خودشان بود. این بارزترین نشانه یک حرکت دیکتاتور مآبانه است که اجازه نمی دهد هرکس به طور آزادانه و بطور دموکراتیک شعار، پوستر، عکس و پرچم خود را حمل نماید تا افراد بتوانند حدالمقدور با خطوط و نظرات مختلف آشنا شده و خود با عقل و شعور خویشتن، به طرفداری از خطی برخیزند. این همان خط دیکتاتور مآبانه ای است که سبزهای اسلامی، امروز حرکت خود را با آن پیش می برند. افشای این خط نه فقط می تواند در خدمت تضعیف حرکت ارتجاعی این مرتجعین اسلامی قرار بگیرد بلکه خود تأکیدی بر یکی از مبانی دموکراسی و آموزش از آن در خدمت تقویت روحیه دموکراتیک در میان مخالفین رژیم دیکتاتور جمهوری اسلامی است. بطور کلی باید به امر افشای برخوردهای ضد دموکراتیک آن جماعت اهمیت داده و این موضوع را با فاکت های مشخص به اطلاع دیگران رساند.

توده های درد و محنت کشیده ما این روزها از روحیه انقلابی بالائی برخوردارند. آنها احساس می کنند که با خیزش عظیم و سترگ خرداد، روزنه ای برای رسیدن به آزادی برای آنان به وجود آمده است. اما در این میان دو تلاش در حال ستیز و جدال با یکدیگرند: تلاشی که قصدش وسیعتر کردن هر چه بیشتر این روزنه و ایجاد شکافی بزرگ در سد دیکتاتوری حاکم و نمایاندن خورشید تابان است، و تلاش متقابلی که به همه چیز متوسل می شود تا این روزنه مسدود شده و سیاهی اسلام حاکمین مرتجع وقت با پرچم سبز موسوی بر همه جا مستولی گردد. این توصیف از اوضاع کنونی ایران اتفاقاً امروز از زبان خود مردم ایران با تشبیهات زیبائی، شنیده می شود:   

"شیشه عمر رژیم در هوا غل می خورد و به سمت پائین می آید. در این میان مردم تحت ستم ایران با خشم و نفرت شدیدی که از این رژیم دارند سعی می کنند با پرتاب سنگ و غیره، آن شیشه را در همان هوا خرد و داغون کنند؛ ولی کسانی هستند که با نگرانی، دستانشان را زیر شیشه گرفته اند و در حالی که بالا و پائین می پرند نمی خواهند بگذارند شیشه عمر رژیم به زمین افتاده و خرد و نابود گردد". 

 

اشرف دهقانی

17 تير 1388

|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 9:34 PM |
سال ۱۳۷۲ در اردبیل چه گذشت؟
ماجرای پرونده نفت اردبیل، پس از مناظره احمدی‌نژاد و کروبی یک بار دیگر
بر سر زبانها افتاد. قضیه ۳۰۰ میلیارد تومان پول گمشده در شهرداری تهران
در زمان احمدی‌نژاد نیز پرسش بعدی مهدی کروبی بود. نگاهی داریم به این دو
پرونده.

سال ۱۳۷۲ اولین سال از دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود.
محمود احمدی‌نژاد که تا آن زمان فرماندار ماکو و خوی بود به سمت اولین
استاندار استان تازه تاسیس اردبیل انتخاب شد و تا پایان عمر دولت
رفسنجانی در سال ۱۳۷۶ این سمت را حفظ کرد. دوره دوم دولت هاشمی رفسنجانی،
دوره تغییرات گسترده مدیریتی بود و بسیاری از همفکران وی در همین دوره
بود که از او جدا شدند. اما احمدی‌نژاد تا پایان عمر دولت ششم در خدمت
این دولت  باقی ماند. احمدی‌نژاد در جریان زلزله اردبیل در سال ۱۳۷۵ به
خاطر بازسازی سریع مناطق زلزله‌زده مورد تقدیر هاشمی رفسنجانی قرار گرفت
و عنوان استاندار برگزیده سال را کسب کرد.


صادق محصولی از یاران دیرین احمدی‌نژاد در دانشگاه علم و صنعت که در زمان
جنگ و هنگامی که احمدی‌نژاد فرماندار ماکو بود، فرمانداری ارومیه را
اداره می‌کرد، پس از پایان جنگ به کارهای اقتصادی از جمله ساخت و ساز
مسکن روی آورد. گفته می‌شود وی یکی از کسانی بود که در وارد کردن سپاه
پاسداران به فعالیت‌های اقتصادی نقش به سزایی داشت.

   زمانی که احمدی‌نژاد به استانداری اردبیل رسید، صادق محصولی هنوز وارد
کارهای بزرگ اقتصادی نشده بود تا اینکه ماجرای مزایده سوآپ نفتی نخجوان
پیش آمد. سوآپ، قراردادی است که مطابق آن به جای آنکه نفت از جنوب کشور
با هزینه فراوان به شمال ارسال شود، سوخت مورد نیاز شمال از کشورهای
همسایه خریداری شده و مابه‌ازای آن، نفت در جنوب صادر می‌شود. در زمان
استانداری احمدی‌نژاد، صادق محصولی یکی از یاران دیرین او و عضو حلقه
معروف به حلقه ارومیه (مجتبی ثمره هاشمی، اسفندیار رحیم مشایی، پرویز
فتاح، محمود احمدی‌نژاد و صادق محصولی) برنده مزایده سواپ نفتی نخجوان
شد.


اسماعیل گرامی مقدم  نماینده مجلس هفتم در مورد این مزایده چنین می‌گوید:
«آقای احمدی‌نژاد به عنوان استاندار اردبیل کمک غیرقانونی کرده بودند در
این که مزایده سوآپ به اسم آقای محصولی و دوستانشان دربیاید و از منافعی
که آنجا دارند بیشترین بهره‌برداری را داشته باشند. در آن زمان آقای صادق
محصولی یک سپاهی بودند که هیچ چیز نداشتند و با رانت آقای احمدی‌نژاد به
این ثروت رسیدند که ایشان چهار سال پیش خودشان گفتند قیمت خانه‌‌ای که
می‌نشینند ۱۰ میلیارد تومان است و حالا معلوم نیست قیمت آن خانه با این
افزایش قیمت ملک در تهران به چقدر رسیده. ولی در مورد جزئیات بیشتر این
پرونده به نظرم می‌رسد که دو نفر کاملا در جریان این پرونده به صورت ریز
هستند. یکی آقای یونسی وزیر اطلاعات سابق و یکی آقای موسوی لاری  وزیر
کشور سابق».

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
صادق محصولی از حلقه یاران ارومیه و وزیر کنونی کشور

در اردیبهشت ۱۳۸۲ پس از تحریم انتخابات دومین دور شوراها توسط قشرهای
وسیعی از مردم و پیروزی گروه اصول‌گرای ائتلاف آبادگران در این انتخابات،
محمود احمدی‌نژاد از سوی شورای شهر تهران به سمت شهردار تهران برگزیده
شد. موسوی لاری وزیر وقت کشور اما به دلیل پرونده مفتوحه قرارداد نفتی
اردبیل که محمود احمدی‌نژاد از متهمان اصلی آن است، از امضای حکم شهرداری
وی خودداری کرد.


اسماعیل گرامی مقدم که آن زمان مدیرکل پارلمانی وزارت کشور بود، این
ماجرا را اینگونه روایت می‌کند: «فشارهای زیاد برخی از هواداران آقای
احمدی‌نژاد در مجلس و افراد دیگری حتا آقای ناطق نوری که امروز ایشان هم
از تیررس حملات آقای احمدی‌‌نژاد و اتهاماتی که وارد می‌کند فاصله ندارد
و می‌بینیم که امروز به جایی رسیده که اتهاماتی هم به ایشان وارد کردند،
این مجموعه‌فشارها باعث شد که آقای موسوی لاری حکم ایشان را امضا بکند.
ولی من خاطرم هست که حدود چهل و پنج روز حکم ایشان به حالت تعلیق درآمده
بود».


البته صادق محصولی یار دیرین احمدی‌نژاد و کسی که ثروتش مدیون تلاشهای
احمدی‌نژاد است نیز در این میان ساکت ننشست و باجناق خود علی اکبر ولایتی
وزیر امور خارجه دولت هاشمی را برای پادرمیانی نزد وزیر کشور وقت فرستاد.
علاوه بر این فشارها، جناح اصول‌گرا ادعا می‌کرد که چون اصلاح‌طلبان
نتوانسته‌اند در انتخابات شورای شهر برنده شوند، از امضای حکم شهرداری
احمدی‌نژاد خودداری می‌کنند. مجموعه این فشارها باعث شد تا پس از ۴۵ روز،
موسوی لاری وزیر کشور خاتمی حکم شهرداری محمود احمدی‌نژاد را امضا کند.



گرامی مقدم می‌گوید از آنجایی که صادق محصولی ثروتش را مدیون احمدی‌نژاد
است، در ماجرای شهردار شدن او و نیز بعدتر در انتخابات دور نهم ریاست
جمهوری به نحوی در صدد ادای دین برآمد. وی از یک مافیای اقتصادی- سیاسی
نام برده و می‌گوید: «عامل تخلفاتی که در اردبیل صورت گرفته شخص آقای
احمدی‌نژاد بوده و ایشان در پولدارشدن صادق محصولی نقش اصلی را دارد.
اینها یک تیم هستند، احمدی‌نژاد، محصولی، آقای علی‌آبادی. اینها تیمی
هستند که با همدیگر کار می‌کنند و یک باند سیاسی‌ـ اقتصادی هستند. امروز
در در و دیوار این کشور نشان داده می‌شود که چقدر هزینه‌ی تبلیغات آقای
احمدی‌نژاد بالاست و این هزینه‌ را هم صادق محصولی و علی‌آبادی می‌دهند.
اینها مافیای اقتصادی و پشتوانه‌های آقای احمدی‌نژاد هستند و خودش می‌آید
می‌گوید من هیچی ندارم، در حالی که داریم می‌بینیم چه وضعی در تبلیغات
ایشان وجود دارد. آقای احمدی‌نژاد آیا نمی‌خواهد از رانت آقای محصولی
دوباره در قوه مجریه به قدرت برسد؟ و در حقیقت خوش‌خدمتی‌ای که آقای
احمدی‌نژاد برای پولدارشدن ایشان در آن دوره کرده، ایشان هم بخواهد در
این دوره آن را جبران بکند».


پرونده نفت اردبیل هم‌اکنون در حراست وزرات کشور و وزرات اطلاعات مفتوح
است و به گفته‌ی گرامی‌مقدم هیچکس جرات پیگیری آن را ندارد. اما مهدی
کروبی نامزد ریاست جمهوری قول داده که پس از انتخابات و صرف نظر از
نتیجه‌ی آن، این پرونده را در روزنامه اعتماد ملی منتشر کند..


ماجرای ۳۰۰ میلیارد تومان گم‌شده در شهرداری تهران


یکی دیگر از پرسش‌های مهدی کروبی در مناظره‌اش با احمدی‌نژاد، قضیه ۳۰۰
میلیارد تومان پول گمشده در شهرداری تهران در زمان زمامداری وی بود که
البته احمدی‌نژاد به این پرسش نیز پاسخی نداد.

Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
مناظره مهدی کروبی و محمود احمدی‌نژاد

سومین دور انتخابات شورای شهر که یک سال پس از نشستن احمدی‌نژاد بر صندلی
ریاست جمهوری برگزار شد، تبدیل به محلی برای فاش شدن تخلفات مالی شهرداری
تهران در زمان محمود احمدی‌نژاد شد. اولین گزارش تخلف در مورد ۳۰۰
میلیارد تومان هزینه فاقد اسناد مالی، از سوی نادر شریعتمداری، رئیس
کمیسیون برنامه و بودجه شورای دوم شهر تهران مطرح شد. هم‌زمان برخی از
نمایندگان مجلس هفتم از جمله اکبر اعلمی و اسماعیل گرامی مقدم طرح تحقیق
و تفحص از شهرداری تهران را ارائه کردند.


گرامی مقدم در این باره چنین می‌گوید: «آن موقع خود من و آقای اکبر اعلمی
طرح تحقیق و تفحص از سیصد میلیارد تومان شهرداری تهران را ارائه کردیم که
دو مرتبه هم موفق شدیم رای کمیسیون عمران را در این خصوص بگیریم. ولی
متاسفانه همین فشارها و اعمال نفوذی که آقای حداد عادل هم داشت، منجر به
این شد که در صحن علنی رای نیاورد».


اسماعیل گرامی مقدم معتقد است هرچند هیچگونه مدرک و سندی در مورد  این
۳۰۰ میلیارد تومان از سوی آقای احمدی‌نژاد ارائه نشده، اما برای همگان
روشن است که این پول به کجا رفته است: «سیصد میلیارد تومان منابع شهرداری
است که جذب شده، اما هزینه‌کرد و مصرف آن روشن نیست و هیچ گونه مدرک و
سندی در این خصوص از سوی شهرداری سابق ارائه نشد. در حقیقت ما در شهرداری
تهران سیصد میلیارد تومان کسری مالی داریم که معلوم نیست که کجا رفته
است. البته انتخابات دوره  گذشته‌ی آقای احمدی‌نژاد، وام‌هایی که از طرف
صندوق انصارالمجاهدین به معلم‌ها داده می‌شد و هزینه‌های بسیار زیادی که
در مراسم‌‌های مختلف انجام می‌شد، معلوم است که از این پول بوده است. چون
متولی آن مصرف‌ها آقای احمدی‌نژاد بوده، ولی هیچ گونه فاکتور و اسناد
مالی برای مصرف این سیصد میلیارد تومان وجود ندارد و در طرح تحقیق و تفحص
هم وقتی که ما به کمیسیون عمران دعوتشان کردیم، هیچ گونه مدرکی ارائه
ندادند. ولی کاملا روشن و واضح است که سیصد میلیارد تومان به حساب
شهرداری تهران آمده است».


مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران بارها درباره هزینه‌های فاقد سند
شهرداری، مورد سوال خبرنگاران قرار گرفت و بدون اینکه آنها را قانع کند
به دفاع از عملکرد دوران مدیریت محمود احمدی نژاد پرداخت. چمران می‌گوید
’’هزینه های فاقد‘‘ در شهرداری یک اصطلاح است و در مورد هزینه هایی به
کار می رود که در برنامه پیش بینی نشده یا فراتر از برنامه است. چمران در
این مورد به خبرنگار ایلنا گفت: «وقتی از کلمه ’’فاقد سند‘‘ استفاده می
شود، این تصور به ذهن متبادر می شود که هزینه ها فاقد سند است. واژه
’’فاقد‘‘ را از ذهن پاک کنید و به جای آن لفظ ’’فراتر‘‘ یا ’’خارج از
برنامه‘‘ را بنشانید».


حمزه شکیب، عضو دیگر شورای شهر نیز به ایلنا گفت: «شهرداری حق دارد
۱۰درصد از بودجه را در پروژه‌ها جابه جا کند، بدون آنکه نیاز به سند
داشته باشد. این رسمی قدیمی در شهرداری است و به معنای نبود پول نیست،
بلکه شهردار از اختیارات خود برای جابه جایی بودجه در پروژه ها استفاده
کرده است».


محمود احمدی‌نژاد در مناظره‌اش با مهدی کروبی هربار که با پرسش در مورد
۳۰۰ میلیارد تومان گمشده در شهرداری روبرو می‌شد، از کروبی ماجرای ۳۰۰
میلیونی را می‌پرسید که شهرام جزایری قبل از متهم شدنش به فساد مالی و
زمانی که یک شهروند عادی بود، برای مصارف خیریه به کروبی داده بوده است.
در حقیقت احمدی‌نژاد در مقابل سوال کروبی که مربوط به اموال دولتی است،
سوالی را از او مطرح می‌کند که ارتباطی با اموال دولتی ندارد و هزاربرابر
کوچکتر از مبلغ گم‌شده در شهرداری تهران است
|+| نوشته شده توسط نوید در جمعه نوزدهم تیر 1388 و ساعت 9:30 PM |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ