ویدئو
تظاهرات در کارگر شمالی -١٨ تیر
پرواز هلیکوپتر ها و شعار مرگ بر دیکتاتور مرگ بر خامنه ای-١٨ تیر
|
تاکيد بر سرنگونی تماميت جمهوری اسلامی، شرط پیشروی جنبش توده ای ! http://www.siahkal. com/index/ mid-col/PF120- sarmaghaleh. htm اعتراضات بزرگ مردمی که به دنبال اعلام نتايج تقلب آميز "انتخابات" 22 خرداد سراسر کشور را فرا گرفت گر چه با وحشيگری ذاتی ديکتاتوری حاکم مواجه گرديد، اما آنچنان تکانی به جامعه داد که در نتیجه آن هر روز موج های جديدی از مبارزات مردمی در خیابانها سرازیر می شود.
آنچه که در اين اعتراضات برجستگی خاصی يافته واقعیت وجود نیروهای اجتماعی ای ست که می کوشند تا اين اعتراضات در چهار چوب اختلافات درونی طبقه حاکمه محصور شده و شعار ها و اشکال مبارزه به سطحی ارتقا نيابد که همگان به عینه و آشکارا ببینند که کل نظام جهنمی حاکم آماج خشم و نفرت و مبارزه توده های رنجديده قرار دهد.
در جریان جنبش توده ای اخیر چه رسانه های داخلی و چه خبرگزاريهای خارجی در يک همگامی غير قابل انکار می کوشند تا در شرايطی که نيروهای سرکوب جمهوری اسلامی با سبعيت تمام توده های معترض را به خاک و خون می کشند، مردم را از حق مسلم دفاع از خود باز داشته وآنها را به "آرامش" و "سکوت" در مقابل مهاجمین وحشی و خونخوار حکومتی، دعوت نمايند. رسانه های مزبور برای رسيدن به اين هدف با دميدن در بدن نحيف موسوی در تلاش اند تا وی را "رهبر" اين اعتراضات جا بزنند. و این گونه جلوه دهند که تمام هم و غم مردم بجان آمده ما از مظالم و ستم های سی سال حاکمیت ننگ و جنایت جمهوری اسلامی در خیابانها این است که حتی با نثار خون خود موسوی را بجای احمدی نژاد بنشانند.
البته تبليغ برای موسوی از قبل از انتخابات فرمايشی 22 خرداد شروع شده بود و اصلاح طلبان حکومتی با براه انداختن "موج سوم" و دفاع از کانديداتوری موسوی و برافراشتن پرچم سبز به مثابه سمبل حرکت خود کوشيدند با سرمایه گذاری روی نفرت جوانان از سرکوبگريهای سالهای رياست جمهوری احمدی نژاد، آنها را حول پرچم سبز خود بسيج کنند. در این راه، آن فریبکاران حتی به سرود زیبا و پر معنای "آفتابکاران" که ملهم از مبارزه قهرمانانه چریکهای فدائی خلق در اوایل دهه 50 بوده و تبلوری از آنست، دستبرد زده و وقیحانه آن را برای جلب جوانان به سوی خود، مورد استفاده قرار دادند. این ترفند ها و تبلیغات، متأسفانه در شرايط فقدان يک جنبش انقلابی سراسری و نبود یک تشکل انقلابی قادر به رهبری جنبش، گوش های شنوائی يافته و افرادی با انگيزه های گوناگون را حول خود جمع نمود که انعکاس آن در جو تبليغات قبل از انتخابات و گستردگی پرچم و آرم سبز در سطح خيابانها قابل رویت بود. این واقعيت نشان می داد اصلاح طلبان حکومتی با سرمايه گذاری بر روی نفرت مردم از احمدی نژاد ميکوشند کرکسی چون موسوی که چنگالش به خون دهها هزار نفر از کمونيستها و آزاديخواهان اين آب و خاک آغشته است را قناری خوش صدائی جا بزنند که حال نغمه آزادی سر داده است. در هياهوئی که تبليغات دروغين بر پا نمود آگاهانه تلاش شد تا کسی فرق کرکس به عنوان حیوانی خونخوار و کثیف را با قناری متوجه نشود؛ و روی اين واقعيت پرده کشيده شود که کانديداهائی که از غربال شورای نگهبان گذشته و اصل "ولايت مطلقه فقيه" را مورد تائيد قرار داده اند، در زمينه سرکوب مبارزات مردم فرقی با هم ندارند. اگر از رضائی،فرمانده پیشین سپاه پاسداران که وجودش از جنایات این سپاه در حق مردم جدائی ناپذیر است، بگذریم، کروبی و موسوی این امتیاز را به احمدی نژاد داشتند که شقاوت های احمدی نژاد به صورت بالفعل و تازه در مقابل چشم همگان قرار داشت، اما جنايات آن ديگران را گرد زمان تا حدی پوشانده و این جنایات بخشا بخاطر گذشت زمان به خصوص برای جوانان قابل لمس نبوده و مهمتر اينکه در پرده ای ازتبليغات دروغين پوشيده شده است.
پس از اينکه وزارت کشور ديکتاتوری حاکم، احمدی نژاد را که به حق مورد نفرت توده هاست، برنده انتصابات خود ساخته اش اعلام نمود، خشم مردم از تقلب و وقاحت دارو دسته حاکم شعله ور گشت. دارو دسته احمدی نژاد در حاکمیت موجود، کار تقلب و تحقير مردم را به آنجا کشاندند که نه تنها آرای ديگران را به خود نسبت دادند بلکه در انتخاباتی که چهار کانديد بيشتر نداشت، برای تحقير کروبی و حاميانش، وی را نفر پنجم اعلام نمودند! تقلبات آشکار و برخوردهای تحريک آميز دولت احمدی نژاد به واقع بنزينی بود که بر آتش خشم مردم ريخته شد. بر آتش خشم مردمی که در سی سال گذشته در حاليکه همواره ضرورت حضورشان در انتخابات مورد تاکيد قرار گرفته اما عملا رای و اراده شان با وقاحت پايمال قدرت حاکم گرديده و خواستها و مطالباتشان وحشيانه سرکوب شده است.
اعتراض به تقلب در انتخابات از سوی توده های وسیعی که بخشی از آنها اساسا در انتخابات فرمايشی شرکت نکرده بودند، فرصتی برای سرریز شدن خشم مردمی فراهم آورد که سی سال سلطه چپاولگرانه نظام حاکم کارد را به استخوانشان رسانده است. جنبش این توده ها، آنچنان ابعاد گسترده ای يافت که زمين را زير پای جلادان حاکم به لرزه در آورد و ولی فقيه را مجبور نمود مراسم نماز جمعه 29 خرداد را خود برگزار کرده و طی سخنانی در تقابل آشکار با خواست ابطال انتخابات که مطالبه عمومی اصلاح طلبان و بخشی از مردمی بود که هنوز تحت تأثیر تبلیغات فریبکارانه آنها قرار داشتند، ضمن تائيد به اصطلاح پيروزی احمدی نژاد، مردم را به گردن نهادن به نتيجه انتخابات دعوت کرده و هر گونه اعتراض خيابانی را کار "خرابکاران " و توطئه قدرتهای بيگانه جا بزند. اما تظاهرات قهرمانانه 30 خرداد و حضور گسترده مردم در خيابانها در روز بعد، پاسخ مردم دلاور ما به اراجیف و تهدیدات خامنه ای بود. تداوم اعتراضات توده ای نشان داد که عليرغم همه سبعيت نيرو های سرکوب و شمشير کشيدنهای رهبر جمهوری اسلامی، مردم ما از چه اراده پولادين و چه پتانسيل اعتراضی بزرگی برخوردار ند که با دست خالی به خيابانها ريخته و خشم ونفرت خود از تماميت رژيم جمهوری اسلامی را به نمايش گذاشتند تا آنجا که دهها نفر بر اثر تيراندازی نيروهای انتظامی به شهادت رسيده و کار به آنجا رسيد که حتی برخی از خبرگزاريهای خارجی از کشته شدن 150 نفر گزارش دادند که البته هنوز آمار واقعی تعداد کشته شدگان روشن نشده است.
به اين ترتيب عليرغم همه فراخوانهای دعوت به "آرامش" و تبلیغ "گل" دادن به نيرو های سرکوب و راهپيمائی در "سکوت"، جوانان مبارز با فرياد شعار های راديکال، با سنگ و کوکتل مولوتف به مقابله با ماشين سرکوب جمهوری اسلامی برخاسته و نشان دادند که جنبش مردمی در اثر شدت گیری مبارزه طبقاتی چه زود پوسته های تحميلی را از هم دريده و جنگ و گريز خيابانی با اراذل و اوباش حکومتی جای آرامش و سکوت به به اصطلاح رهبرانی را می گیرد که همه تلاش شان اين است که مبادا اعتراضات مردمی از کنترل خارج شده و کل نظام ضدمردمی حاکم را آماج قرار دهد. برای درک افق های اين به اصطلاح رهبران، اگر حتی به دوره نخست وزيری مير حسين موسوی مراجعه نکنیم که تنها در سالهای 60 تا 62 از دوره زمامداری وی، روز نامه های دولت او هر روز خبر از اعدام دهها مجاهد،کمونيست و آزاديخواه می دادند و لباس شخصی های خمينی و موسوی با تيغ موکت بری و اسيد، زنان را مجبور به رعايت حجاب اجباری می کردند، کافی است به تجربه 8 سال حکومت خاتمی مراجعه نمود که طی آن اصلاح طلبان حکومتی نشان دادند که وظيفه شان نه آسيب رساندن به نظام بلکه بقول شمس الواعظين يکی از اصلاح طلبان دو خردادی "فرو رفتن در نظام و آسيب شناسی و آسيب زدائی از آن است"؛ آنهم در شرايطی که همان نظام در دريای نارضايتی و خشم مردم در حال غرق شدن می باشد. تجربه دوره خاتمی به روشنی نشان داد که اين دار و دسته در حفظ سيستم استثمارگرانه موجود هيچ اختلاف اساسی با جناح های ديگر جمهوری اسلامی ندارند و اختلاف اساسی آنها با جناح های ديگر دست بالا داشتن در چپاول توده ها و چگونگی حفظ نظام از گزند مبارزات مردم می باشد. تکیه بر هر یک از اين تجربيات کافی است تا جوانان ما فريب دروغهای اين جماعت مردم فريب را نخورند. همچنانکه 8 سال دوره رياست جمهوری خاتمی ثابت کرد که جمهوری اسلامی اصلاح پذير نمی باشد. شرط پيشرفت اين خيزش بزرگ مردمی نیز در حال حاضر، آشکار کردن عمومی ترین خواست خود که همانا سرنگونی رژیم می باشد و خواستی است که در لحظه کنونی، اصلاح طلبان و همه نيرو هائی که به انحا مختلف می کوشند انرژی انقلابی توده ها را در چهارچوب اختلافات جناح های حکومتی محدود سازند برعلیه آن بوده و در مقابلش موضع گرفته و می ایستند. بیهوده نیست که آنها روشهای سترون صرفا غير قهر آميز را در مقابل قهر ضد انقلابی رژيم تبلیغ نموده و با استدلال های غیر واقعی می کوشند مردم را از حق دفاع از خود و تهاجم برای نابودی کل نظام موجود باز دارند.
این را هم می توان دید که وقتيکه کل جامعه در اثر شدت گیری تضادهای طبقاتی و اوج گیری مبارزات توده های تحت ستم تکان می خورد همه اقشار و طبقات به تکاپو در می آيند، بر چنین اساسی است که امروز در خارج از کشور شاهد فعال شدن توده ای– اکثريتی هائی هستیم که در تمامی اين سالها نشان داده اند به مثابه يکی از مدافعان نظم حاکم همواره در کنار جناح های درونی رژيم و بر عليه خواستها و مطالبات کارگران و زحمتکشان بوده اند. اینها امروز بار ديگر فرصت يافته اند تا ماهيت ضد مردمی خود را به نمايش بگذارند و اين روز ها همه جا آنها را در زير پرچم سبز اسلام موسوی و بيرق شعار های مردم فريب کروبی می بينيم و مشاهده می کنیم که این خائنینی که در دهه 60 آشکارا در سرکوب مردم ایران با همین دولت موسوی همکاری کردند، چگونه امروز در همه جا جزء سينه چاکان دفاع از موسوی گشته و می کوشند تا نگذارند تا کمونيستها و انقلابيون شعاری که کل نظام ظالمانه موجود و سيستم سرمايه داری حاکم را هدف قرار می دهد سر بدهند. از قرار خيزش بزرگ مردمی ما که همه نیروهای جامعه را به حرکت در آورده، باتلاق گندیده اکثریتی ها را نیز تکان داده و باعث گشته است تا اينها نيز بار ديگر به جلو صحنه آمده و دنائت و پستی ذاتی خود را بار ديگر به نمايش بگذارند.
با توجه به آنچه گفته شد، واضح است که شرط اصلی پیشروی جنبش توده ای شورانگیزی که این روزها حاکمیت جمهوری اسلامی را با یکی از سخت ترین چالشهای عمر ننگین خویش مواجه کرده است، رادیکالیزه شدن هر چه بیشتر مبارزات مردم همراه با افشاء شدن هر چه بیشتر اصلاح طلبان است. |
در بزرگترين اعتراض مدنی ميليونی ، قانونی و شبانه در ايران و در سه شنبه شب 30 تير ماه 1388( به ياد جان باختگان روز 30 خرداد که در حکومت نظامی کشته شدند از جمله ندا آقا سلطان) از مردم ايران درخواست مي گردد دقيقاً در ساعت 9:00 شب و با آغاز اخبار ساعت 9 همگی يک وسيله برقی پر مصرف ( ترجيحاً اتو يي که روی درجه آخر هست و يا جاروبرقی، سشوار، هيتر و ...) را برای 240 ثانيه( 4 دقيقه) به برق متصل کنيد( اگر مي خواهيد بيشتر تأثير گذار باشيد همزمان 2 يا سه وسيله را با هم به برق بزنيد). توجه کنيد که زمان بسيار و بسيار مهم است. در صورتی که حتی 10 ثانيه تأخير داشته باشيد از قافله عقب خواهيد ماند.
با همکاری 3 ميليون خانواده در ايران دقيقاً در ساعت 9 شب که خود را با دينگ دينگ کردن آغازی شروع اخبار ساعت 9 شب شبکه اول هماهنگ کرده و با دينگ آخر و شروع اخبار، اتوی خود ( يا سه شوار و يا هر وسيله پر مصرف از قبيل هيتر و ...) را به برق می زنند، شوکی به شبکه نيروگاهی ايران وارد آمده و شبکه برق کشور ناچار به قطع بارها و خاموشی مطلق خواهد شد.
توصيه ايمنی: پس از قطع برق فوراً وسيله برقی و يخچال خود را از برق بيرون بکشيد تا در هنگام وصل مجدد برق که حدود 2 ساعت طول مي کشد ضمن اينکه يخچال شما آسيب نمی بيند، هم وطنان ما در اداره مرکزی ديسپاچينگ ملی برق نيز سريعتر بتوانند شبکه برق را بازيابی و برق شما را وصل کنند.
نکته مهم : بعيد نيست که در روز 30 تير ماه حکومت زمان اخبار ساعت 9 را عوض کند و يا در شهرهای مختلف اخبار را با تأخيرهای جداگانه پخش کنند . مثلاً اخبار را ساعت 9:01 دقيقه پخش کنند. مهم نيست. ما با شروع اخبار وسيله های برقی را به برق متصل مي کنيم. اين کار حکومت چون به تفکيک هر شهر انجام مي شود تأثيری ندارد. و اگر آن شب اخبار ساعت 9 را پخش نکردند، با اخبار ساعت 10 شبکه سه اين کار را انجام مي دهيم. اگر اخبار ساعت 10 شبکه سه نيز پخش نشد با اخبار ساعت 10:30 شبکه 2 اين کار را مي کنيم.
اين کار و تحمل ماکزيمم 2 ساعت بی برقی نتايج ذيل را به همراه دارد.
1) وحدت ملی را به رخ حکومت ديکتاتوری مي رسانيم
2) اين خبر مانند بمب در تمامی دنيا صدا مي کندو غير قابل کتمان مي باشد( ديگر نمي توانند بگويند اينها خارجی هستند و وجود مردم را کتمان کنند)
3) دژخيمانی که هنوز در خوابند يآ خود را به خواب زده اند با قطع برق کل ايران، برق آنها نيز قطع شده و می فهمند که رفتنی هستند (شايد به راه راست برگردند).
4) ديگر با استفاده ابزاری از انگ منافق، بسيج و سپاه قادر به مقابله و سرکوب با مردم عادی نيستند.
5) حکومت ديکتاتور از قدرت اتحاد ملت به ترس و وحشت خواهد افتاد
6) ملت ايران خود را باور خواهند کرد و برای حرکتهای بعدی آماده خواهند شد.
7) بدون اينکه حتی خون يک نفر هم ريخته شود و يا کسی شناخته شده و به زندان بيفتد يک راه پيمايي ميليونی شبانه کرده ايم.
8) پس از خاموشی مطلق ( توضيح اينکه در 30 تير ماه ، ماه در ساعت 9 شب در آسمان نبوده و همه جا تاريک و بدون هيچگونه نوری مي گردد) می توانيم بدون ترس از نفوذيان رژيم کودتا فرياد آزادی و الله اکبر سر دهيم.
9) با توجه به اينکه قطع سراسری برق يک کشور جزء حوادث تاريخی آن کشور مي باشد، اتحاد ايرانيان ظلم ستيز و شب 30 تير ماه به تاريخ مي پيوندد.
پس همراه شو هم وطن و اين مطلب را حداقل به 10 نفر از بستگان خود که دسترسی به اينترنت ندارند با توضيح کافی در خصوص اهميت هماهنگی در زمان اتصال وسيله برقی دقيقاً در ساعت 9 شب و قطع وسيله های برقی پس از خاموشی بگو.
مطلب ذيل را برای مهندسان برق قدرت دارای تخصص مطالعات سيستم مينويسم که آنها نيز با قدرت مضاعف همراه شوند.
1) شبکه برق ايران در ساعت 9 شب حدود 3000 مگاوات توليد رزو آبی در 25 واحد نيروگاهی دز، کارون، مسجد سليمان، کرخه و ... دارد که اين واحدها به دليل خصوصيت واحدهای آبی به سرعت وارد مدار شده و پاسخ گاورنر آنها بسيار سريع مي باشد.. ولی مطمئناً حکومت با اطلاع از قصد ملت به اين کار، واحدهای نيروگاهی را به حالت Stand By روشن در مدار قرار خواهد داد. ولی در صورتيکه 3 ميليون خانواده با هم و به فاصله 10 ثانيه ماکزيمم اتوهای خود را به برق بزنند، توان اکتيوی حداقل برابر با 3،000،000 ضربدر 1000 وات ( متوسط) که برابر با 3000 مگاوات مي شود از شبکه درخواست مي شود که فرکانس را با افت بيش از 5 هرتز مواجهه مي کند. با توجه به افزايش توان واحدهای آبی متوسط 10 مگاوات بر ثانيه تا رسيدن به شرايط Stable جهت جبران توان اکتيو لازم ( تلفات 17 درصدی را در اينجا صرفنظر کرديم) بيش از 14 ثانيه زمان لازم است. پس واحدهای نيروگاهی قادر به جبران توان اکتيو درخواستی نخواهند بود و رله های Under Frequency و رله های نرخ کاهش فرکانسی ( dF/dt ) عمل نموده و شبکه ايران Black out مي گردد.
2) با توجه به اينکه حکومت ممکن است قبل از ساعت 9 خاموشی بدهد و بارهای شبکه را از مدار خارج کنند( که به احتمال بسيار زياد اين کار را خواهند کرد) تنها 2 راه جود ارد. اول اينکه مردم دقيقتر و با سرعت عمل بيشتر و دقيقاً راس ساعت 9 اتوی خود را به برق بزنند (كه احتياج به فرهنگ سازي و كمك همه سطوح تحصيل كرده به مردم دارد) و در کمتر از 5 ثانيه 3 هزار مگاوات درخواست بار ايجاد کنند. دوم اينکه تعداد مردمی که اين کار را مي کنند 2 برابر شود یعنی 6 ميليون خانواده اين کار را بکنند.
3) همچنين در صورتيکه( به احتمال 1 درصد) شوک اول را نيروگاه ها بتوانند تحمل
|
بر سر زبانها افتاد. قضیه ۳۰۰ میلیارد تومان پول گمشده در شهرداری تهران
در زمان احمدینژاد نیز پرسش بعدی مهدی کروبی بود. نگاهی داریم به این دو
پرونده.
سال ۱۳۷۲ اولین سال از دومین دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی بود.
محمود احمدینژاد که تا آن زمان فرماندار ماکو و خوی بود به سمت اولین
استاندار استان تازه تاسیس اردبیل انتخاب شد و تا پایان عمر دولت
رفسنجانی در سال ۱۳۷۶ این سمت را حفظ کرد. دوره دوم دولت هاشمی رفسنجانی،
دوره تغییرات گسترده مدیریتی بود و بسیاری از همفکران وی در همین دوره
بود که از او جدا شدند. اما احمدینژاد تا پایان عمر دولت ششم در خدمت
این دولت باقی ماند. احمدینژاد در جریان زلزله اردبیل در سال ۱۳۷۵ به
خاطر بازسازی سریع مناطق زلزلهزده مورد تقدیر هاشمی رفسنجانی قرار گرفت
و عنوان استاندار برگزیده سال را کسب کرد.
صادق محصولی از یاران دیرین احمدینژاد در دانشگاه علم و صنعت که در زمان
جنگ و هنگامی که احمدینژاد فرماندار ماکو بود، فرمانداری ارومیه را
اداره میکرد، پس از پایان جنگ به کارهای اقتصادی از جمله ساخت و ساز
مسکن روی آورد. گفته میشود وی یکی از کسانی بود که در وارد کردن سپاه
پاسداران به فعالیتهای اقتصادی نقش به سزایی داشت.
زمانی که احمدینژاد به استانداری اردبیل رسید، صادق محصولی هنوز وارد
کارهای بزرگ اقتصادی نشده بود تا اینکه ماجرای مزایده سوآپ نفتی نخجوان
پیش آمد. سوآپ، قراردادی است که مطابق آن به جای آنکه نفت از جنوب کشور
با هزینه فراوان به شمال ارسال شود، سوخت مورد نیاز شمال از کشورهای
همسایه خریداری شده و مابهازای آن، نفت در جنوب صادر میشود. در زمان
استانداری احمدینژاد، صادق محصولی یکی از یاران دیرین او و عضو حلقه
معروف به حلقه ارومیه (مجتبی ثمره هاشمی، اسفندیار رحیم مشایی، پرویز
فتاح، محمود احمدینژاد و صادق محصولی) برنده مزایده سواپ نفتی نخجوان
شد.
اسماعیل گرامی مقدم نماینده مجلس هفتم در مورد این مزایده چنین میگوید:
«آقای احمدینژاد به عنوان استاندار اردبیل کمک غیرقانونی کرده بودند در
این که مزایده سوآپ به اسم آقای محصولی و دوستانشان دربیاید و از منافعی
که آنجا دارند بیشترین بهرهبرداری را داشته باشند. در آن زمان آقای صادق
محصولی یک سپاهی بودند که هیچ چیز نداشتند و با رانت آقای احمدینژاد به
این ثروت رسیدند که ایشان چهار سال پیش خودشان گفتند قیمت خانهای که
مینشینند ۱۰ میلیارد تومان است و حالا معلوم نیست قیمت آن خانه با این
افزایش قیمت ملک در تهران به چقدر رسیده. ولی در مورد جزئیات بیشتر این
پرونده به نظرم میرسد که دو نفر کاملا در جریان این پرونده به صورت ریز
هستند. یکی آقای یونسی وزیر اطلاعات سابق و یکی آقای موسوی لاری وزیر
کشور سابق».
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
صادق محصولی از حلقه یاران ارومیه و وزیر کنونی کشور
در اردیبهشت ۱۳۸۲ پس از تحریم انتخابات دومین دور شوراها توسط قشرهای
وسیعی از مردم و پیروزی گروه اصولگرای ائتلاف آبادگران در این انتخابات،
محمود احمدینژاد از سوی شورای شهر تهران به سمت شهردار تهران برگزیده
شد. موسوی لاری وزیر وقت کشور اما به دلیل پرونده مفتوحه قرارداد نفتی
اردبیل که محمود احمدینژاد از متهمان اصلی آن است، از امضای حکم شهرداری
وی خودداری کرد.
اسماعیل گرامی مقدم که آن زمان مدیرکل پارلمانی وزارت کشور بود، این
ماجرا را اینگونه روایت میکند: «فشارهای زیاد برخی از هواداران آقای
احمدینژاد در مجلس و افراد دیگری حتا آقای ناطق نوری که امروز ایشان هم
از تیررس حملات آقای احمدینژاد و اتهاماتی که وارد میکند فاصله ندارد
و میبینیم که امروز به جایی رسیده که اتهاماتی هم به ایشان وارد کردند،
این مجموعهفشارها باعث شد که آقای موسوی لاری حکم ایشان را امضا بکند.
ولی من خاطرم هست که حدود چهل و پنج روز حکم ایشان به حالت تعلیق درآمده
بود».
البته صادق محصولی یار دیرین احمدینژاد و کسی که ثروتش مدیون تلاشهای
احمدینژاد است نیز در این میان ساکت ننشست و باجناق خود علی اکبر ولایتی
وزیر امور خارجه دولت هاشمی را برای پادرمیانی نزد وزیر کشور وقت فرستاد.
علاوه بر این فشارها، جناح اصولگرا ادعا میکرد که چون اصلاحطلبان
نتوانستهاند در انتخابات شورای شهر برنده شوند، از امضای حکم شهرداری
احمدینژاد خودداری میکنند. مجموعه این فشارها باعث شد تا پس از ۴۵ روز،
موسوی لاری وزیر کشور خاتمی حکم شهرداری محمود احمدینژاد را امضا کند.
گرامی مقدم میگوید از آنجایی که صادق محصولی ثروتش را مدیون احمدینژاد
است، در ماجرای شهردار شدن او و نیز بعدتر در انتخابات دور نهم ریاست
جمهوری به نحوی در صدد ادای دین برآمد. وی از یک مافیای اقتصادی- سیاسی
نام برده و میگوید: «عامل تخلفاتی که در اردبیل صورت گرفته شخص آقای
احمدینژاد بوده و ایشان در پولدارشدن صادق محصولی نقش اصلی را دارد.
اینها یک تیم هستند، احمدینژاد، محصولی، آقای علیآبادی. اینها تیمی
هستند که با همدیگر کار میکنند و یک باند سیاسیـ اقتصادی هستند. امروز
در در و دیوار این کشور نشان داده میشود که چقدر هزینهی تبلیغات آقای
احمدینژاد بالاست و این هزینه را هم صادق محصولی و علیآبادی میدهند.
اینها مافیای اقتصادی و پشتوانههای آقای احمدینژاد هستند و خودش میآید
میگوید من هیچی ندارم، در حالی که داریم میبینیم چه وضعی در تبلیغات
ایشان وجود دارد. آقای احمدینژاد آیا نمیخواهد از رانت آقای محصولی
دوباره در قوه مجریه به قدرت برسد؟ و در حقیقت خوشخدمتیای که آقای
احمدینژاد برای پولدارشدن ایشان در آن دوره کرده، ایشان هم بخواهد در
این دوره آن را جبران بکند».
پرونده نفت اردبیل هماکنون در حراست وزرات کشور و وزرات اطلاعات مفتوح
است و به گفتهی گرامیمقدم هیچکس جرات پیگیری آن را ندارد. اما مهدی
کروبی نامزد ریاست جمهوری قول داده که پس از انتخابات و صرف نظر از
نتیجهی آن، این پرونده را در روزنامه اعتماد ملی منتشر کند..
ماجرای ۳۰۰ میلیارد تومان گمشده در شهرداری تهران
یکی دیگر از پرسشهای مهدی کروبی در مناظرهاش با احمدینژاد، قضیه ۳۰۰
میلیارد تومان پول گمشده در شهرداری تهران در زمان زمامداری وی بود که
البته احمدینژاد به این پرسش نیز پاسخی نداد.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:
مناظره مهدی کروبی و محمود احمدینژاد
سومین دور انتخابات شورای شهر که یک سال پس از نشستن احمدینژاد بر صندلی
ریاست جمهوری برگزار شد، تبدیل به محلی برای فاش شدن تخلفات مالی شهرداری
تهران در زمان محمود احمدینژاد شد. اولین گزارش تخلف در مورد ۳۰۰
میلیارد تومان هزینه فاقد اسناد مالی، از سوی نادر شریعتمداری، رئیس
کمیسیون برنامه و بودجه شورای دوم شهر تهران مطرح شد. همزمان برخی از
نمایندگان مجلس هفتم از جمله اکبر اعلمی و اسماعیل گرامی مقدم طرح تحقیق
و تفحص از شهرداری تهران را ارائه کردند.
گرامی مقدم در این باره چنین میگوید: «آن موقع خود من و آقای اکبر اعلمی
طرح تحقیق و تفحص از سیصد میلیارد تومان شهرداری تهران را ارائه کردیم که
دو مرتبه هم موفق شدیم رای کمیسیون عمران را در این خصوص بگیریم. ولی
متاسفانه همین فشارها و اعمال نفوذی که آقای حداد عادل هم داشت، منجر به
این شد که در صحن علنی رای نیاورد».
اسماعیل گرامی مقدم معتقد است هرچند هیچگونه مدرک و سندی در مورد این
۳۰۰ میلیارد تومان از سوی آقای احمدینژاد ارائه نشده، اما برای همگان
روشن است که این پول به کجا رفته است: «سیصد میلیارد تومان منابع شهرداری
است که جذب شده، اما هزینهکرد و مصرف آن روشن نیست و هیچ گونه مدرک و
سندی در این خصوص از سوی شهرداری سابق ارائه نشد. در حقیقت ما در شهرداری
تهران سیصد میلیارد تومان کسری مالی داریم که معلوم نیست که کجا رفته
است. البته انتخابات دوره گذشتهی آقای احمدینژاد، وامهایی که از طرف
صندوق انصارالمجاهدین به معلمها داده میشد و هزینههای بسیار زیادی که
در مراسمهای مختلف انجام میشد، معلوم است که از این پول بوده است. چون
متولی آن مصرفها آقای احمدینژاد بوده، ولی هیچ گونه فاکتور و اسناد
مالی برای مصرف این سیصد میلیارد تومان وجود ندارد و در طرح تحقیق و تفحص
هم وقتی که ما به کمیسیون عمران دعوتشان کردیم، هیچ گونه مدرکی ارائه
ندادند. ولی کاملا روشن و واضح است که سیصد میلیارد تومان به حساب
شهرداری تهران آمده است».
مهدی چمران، رئیس شورای شهر تهران بارها درباره هزینههای فاقد سند
شهرداری، مورد سوال خبرنگاران قرار گرفت و بدون اینکه آنها را قانع کند
به دفاع از عملکرد دوران مدیریت محمود احمدی نژاد پرداخت. چمران میگوید
’’هزینه های فاقد‘‘ در شهرداری یک اصطلاح است و در مورد هزینه هایی به
کار می رود که در برنامه پیش بینی نشده یا فراتر از برنامه است. چمران در
این مورد به خبرنگار ایلنا گفت: «وقتی از کلمه ’’فاقد سند‘‘ استفاده می
شود، این تصور به ذهن متبادر می شود که هزینه ها فاقد سند است. واژه
’’فاقد‘‘ را از ذهن پاک کنید و به جای آن لفظ ’’فراتر‘‘ یا ’’خارج از
برنامه‘‘ را بنشانید».
حمزه شکیب، عضو دیگر شورای شهر نیز به ایلنا گفت: «شهرداری حق دارد
۱۰درصد از بودجه را در پروژهها جابه جا کند، بدون آنکه نیاز به سند
داشته باشد. این رسمی قدیمی در شهرداری است و به معنای نبود پول نیست،
بلکه شهردار از اختیارات خود برای جابه جایی بودجه در پروژه ها استفاده
کرده است».
محمود احمدینژاد در مناظرهاش با مهدی کروبی هربار که با پرسش در مورد
۳۰۰ میلیارد تومان گمشده در شهرداری روبرو میشد، از کروبی ماجرای ۳۰۰
میلیونی را میپرسید که شهرام جزایری قبل از متهم شدنش به فساد مالی و
زمانی که یک شهروند عادی بود، برای مصارف خیریه به کروبی داده بوده است.
در حقیقت احمدینژاد در مقابل سوال کروبی که مربوط به اموال دولتی است،
سوالی را از او مطرح میکند که ارتباطی با اموال دولتی ندارد و هزاربرابر
کوچکتر از مبلغ گمشده در شهرداری تهران است

